نکته اول: سیروز نوعى تغییر مرفولوژیک است که اغلب با بیمارى مزمن کبدى همراهى دارد. سیروز به معنى تبدیل منتشر کبد به ندولهاى پارانشیمى رژنراتیو احاطه شده توسط نوارهاى فیبروز است.
نکته دوم: از جمله شایعترین علل نارسایى مزمن کبد مىتوان به هپاتیت B مزمن، هپاتیت C مزمن، بیمارى کبد چرب غیر الکلى (NAFLD) و
بیمارى الکلى کبد اشاره کرد.
نکته سوم: در بیمارى مزمن کبدى، نارسایى کبد اغلب با سیروز همراهى دارد: در سیروز کبد بصورت منتشر تبدیل به ندولهاى رژنراتیوى
مىشود که توسط نوارهاى فیبروز احاطه شدهاند. این ماهیت ندولر هم بصورت ماکروسکوپى و هم بصورت میکروسکوپى قابل مشاهده است.
نکته چهارم: در کبد در اثر فعال شدن و تمایز سلولهاى بنیادى ساختمانهاى مجرا مانندى ایجاد مىشوند؛ به این پدیده واکنش داکتولر یا مجرایى گفته مىشود. در بیمارى مزمن کبدى واکنش داکتولر با پیشرفت بیمارى شدت پیدا مىکند و معمولاً در سیروز بارزتر است. واکنش داکتولر مىتواند آغازگر بخشى از روند ایجاد اسکار در بیمارى مزمن کبدى باشد و اثرى منفى بر روى پیشرفت بیمارى کبدى دارد.
نکته پنجم: به دنبال درمان یا فروکش کردن بیمارى زمینهاى کبد ممکن است فیبروز کبد و حتى سیروز کاملاً استقرار یافته پسرفت کند.
نکته ششم: در حدود ۴۰% از بیماران مبتلا به سیروز تا پیشرفتهترین مراحل بیمارى بدون علامت هستند.
نکته هفتم: در سیروز زردى مزمن شدید مىتواند سبب خارش شود.
نکته هشتم: هیپرتانسیون پورت در نارسایى مزمن کبدى شایعتر از نارسایى حاد کبدى است و مىتواند سبب ایجاد واریسهاى مروى معدى و اسپلنومگالى شود.
نکته نهم: در سیروز در مردان هیپراستروژنمى ناشى از اختلال در متابولیسم استروژن مىتواند سبب اریتم کف دست و آنژیوم عنکبوتى شود. هیپواستروژنمی ایجاد شده میتواند سبب هیپوگنادیسم و ژنیکوماستی هم شود. ممکن است در زنها در نتیجه اختلال در عملکرد محور هیپوتالاموس هیپوفیز، هیپوگنادیسم بوجود بیاید.
نکته دهم: بیشتر بیمارىهاى مزمن کبدى استعداد ابتلا به کارسینوم هپاتوسلولر را افزایش مىدهند.
